برای تو نازنینم می نویسم
برای تو نازنینم می نویسم که از سرزمین عشق آمدی ای که دیدگانت همیشه پر از اشک بود به سرزمین من خوش آمدی نمی دانم کجا و چگونه به این شهر دل وارد شدی از چه کسی آدرس دلم را گرفتی ولی با دست پر آمدی برای آمدنت قربانی برده ام با دلی خالص برای خدا نماز شکر خواهم خواند چرا که از دیار عاشقان با دلی سرشار از امید آمدی و مرا از سرزمین تاریکی ها نجات دادی تو همانی هستی که سالها به دنبالش می گشتم تو سرتاسر امیدی با خود عهد کرده بودم کسی را به دلم راه ندهم تو با اسب سفید عشق از دیار عاشقان آمدی و لحظه لحظه هایم را شعف کردی تو جادوگر دلم بودی برای همین است که تو را دوست دارم و به شکرانه آن عبادت پیشه می کنم بارها به این جمله فکر کرده ام و می کنم آیا عشق همین است که تو و من در دلم عهد ببنیدیم به چیزی جز عشق پاک فکر نکنیم هوس بار و بندیل را ازدلم با آمدن تو بار بسته است کاش همیشه در دلم باقی بمانی و هرگز لکه زشت شکستن بر دلم ننشیند به تو دچار شده ام پس به سفر عشق خواهیم رفت همسفر خوبی باش ای بهترینم
